بسم الله الرحمن الرحیم


اعضای مرکز آرمانشهر مهدوی به صورت خانوادگی یا با دوستان شان هر هفته پنجشنبه ها یک ساعت بعد از اذان ظهر دور هم جمع می شوند، یک ساعت سخنرانی علمی درباره “مبانی ایجاد جامعه دوستان حقیقی” می شنوند، سپس چیزی می خورند، با هم خوش و بش می‌کنند، برای کارهایشان برنامه‌ریزی می‌کنند، قرار دید و بازدید خانوادگی می گذارند و یا با هم اردوی علمی- تفریحی می روند. اما چیزی که این جمع صمیمیِ ۲۰۰ نفره را متمایز می کند، اینست که همگی معتقدند نتیجه توحید چیزی نیست جز “تو خودم هستی” و شرک فقط این نیست که خدا دوتاست بلکه هر که بگوید “من منم، تو هم تویی” مشرک است.

آنچه در نشست این هفته گفته شد
حتی زندگی عشیره ای هم ضامن خوشبختی و دوستی حقیقی نیست؛ بنابر اصول مندرج در کتاب رفاقت (۱)

هر فرزندی که به دنیا می آید نزدیکان کودک از والدینش گرفته تا بستگان دور، به مجموعه‌ای از احساسات منفی دچار می شوند، یک اتفاق مبارک و چندین اتفاق شوم؛
مادر به خاطر کودکی که مال خداست به این و آن فخر می‌کند (کبر). خواهر و برادر به این محبت جدید، حسادت می کنند. پدر دچار توهم فقر (۲) شده و برای درآمد بیشتر حرص می زند. خاله دوست دارد فرزند دائما در آغوش او باشد و لبخند شیرینش به دیگران نرسد. (بخل)

آن‌قدر فضای دنیا، آلوده به شرک و روابط بر منافع شخصی استوار شده است که حتی تصور دوستی واقعی هم سخت است. فکر نمی‌کنم حتی شما که این مقاله را می خوانید بتوانید یک صفحه درباره دوستی واقعی بنویسید. امتحان کنید و یا در پایین صفحه نظرتان را با ما در میان بگذارید.

اما راهکار فرار از این همه حس بد چیست؟
در ادامه این مقاله به دنبال جواب این پرسش هستیم. خداوند میگوید من از ابتدا گفتم ای انسان تو خود منی (۳). بخاطر تو به خودم تبریک گفتم (۴). تو را در کرامت و برتری آفریدم (۵ و ۶). اما تو گفتی من مستقل از تو هستم خوبی ها از خودم است تا جایی که بدی ها را به دیگران و به من نسبت دادی و به من معترض شدی. سرچشمه همه بدی های تو و اتفاقات بدی که برایت رخ می‌دهد همین توهّم مستقل بودنت از من است.

سعید عبداللهی پژوهشگر و روحانی ۵۰ ساله و مدیر موسسه آرمانشهر مهدوی نظریه ای دارد که آنرا “توحیدِ من” نامیده است. خلاصه آن چنین است: یک من بیشتر نیست و آن خداوند است پس ما همه با هم یگانه ایم و از اوییم. پس تو خود من هستی.
معنی این نظریه این است که هیچ موجودی، من مستقل (یا وجود مستقل) ندارد. یعنی چیزی ندارد که بتواند ادعا کند این مال من است. وی می‌گوید تویی که من جدا و خود مستقل نداری چگونه می خواهی خودت را از دست خودت نجات بدهی؟ چگونه میشود من با من بجنگم؟
شاید دوست داشته باشید درباره جبر و اختیار با نگاه توحید من هم بدانید
پس دوباره می پرسیم اگر ما نتوانیم خودمان را نجات دهیم پس خلاصی ما در چه کسی و چه راهی است؟

روش ۵ مرحله ای خوب شدن ما و بهینه شدن رخدادهای پیرامون ما
۱. بدانیم که این طور نیست که بدگل و خوش‌گل داشته باشیم و این ها محکوم به سرنوشتی بد و آنها محتوم به سرنوشتی خوب باشند. زیرا خداوند گفته من شما را تغییر می دهم (۷). و فرمودند همه نوزادان بر فطرت توحید خلق می‌شوند (۸). پس بدترین‌های ما هم باید برای خوب شدن امیدوار به خدا باشیم.
۲. با توان خود نمی توانیم خود را خوب کنیم زیرا خود نداریم آنچه که ما هستیم فقط من الهی است از خدا بخواهیم که من پاک الهی مان یادمان بیاید و این توهم پلید و نکبت که می گوید من مستقل داریم، فراموشمان شود. فقط با این من توانمند الهی است که زمین و زمان خوب می شود.
۳. منِ الهی، خوب و عالی است، نیاز به زمان برای خوب شدن ندارد. پس تنها کاری که باید بکنیم این است که روز و شب فکر و ذکرمان این باشد که هرچه هست از اوست ما هیچیم. به عبارت دیگر تنها کار ما، فکر خوب است و تنها فکر ما، توحید من است. بزرگی گفت: “مواظب افـکــارت بــــــاش که گفتــارت می شود، مواظب گفتــارت بــــــاش که رفتـــارت می شود، مواظب رفتـــارت بــــــاش که عــــادتت می شود، مواظب عــــادتت بـــــاش که شخصیتت می شود، مواظب شــخـصیتت بــــــاش که سرنوشتت می شود.”
۴. این فکر خوب، به صورت خودکار، انسان را به کارهایی وامی دارد که خوب است؛ برای مثال مادر همان قدر که نوزاد را به مادر خود می دهد به مادرشوهر خود هم نزدیکش می‌کند و خاله همانقدر که خود را به نوزاد نزدیک می‌کند عمّه را هم … و پدر همانقدر که به فکر آینده فرزند خود است به فکر آینده فرزندان جامعه خود هم هست.
“توحید من” چگونه علاوه بر آخرت، زندگی دنیا را آباد و خوش می گرداند؟
۵. مواظب کسانی که ما را از این فکرِ ریشه‌ای منحرف می‌کنند، باشیم. این افراد از نزدیکان ما شروع می شوند، در رسانه های ملی و غیر ملی حاضرند، بر بعضی منابر و کرسی‌ها می نشیند و پنهان ترین زوایای جهان را پر کرده اند. خیلی مراقب باشید! آنها منتظرند لحظه‌ای، یگانگی با خدا را فراموش کنید
طاغوت همه جا هست و هر چهره ای دارد. گاهی حتی چهره اش نورانیست!
نشست امروز با خواندن دو حدیث درباره دوستی پایان یافت:

الارواح جنودٌ مجنّده، فما تعارفَ مِنها ائتلفَ وما تَناکَر مِنها اختلفَ (۹): ارواح، صف های به هم پیوسته هستند، آنهائی که معروفی یعنی شناخته شده ای در بین دارند، با یکدیگر الفت می گیرند، و آنهائی که شناخته شده ای در بین ندارند با هم اختلاف می ورزند.
الاصدقاء نفسٌ واحدهٌ فی جسومٍ متفرّقه (۱۰): دوستان واقعی، جانی یگانه دارند در تن های پراکنده.

منابع

۱ قومٌ عادون

۲ الشیطان یعدکم الفقر

۳ انّی جاعلٌ فی الارض خلیفه

۴ فتبارک الله احسن الخالقین

۵ لقد کرّمنا بنی آدم

۶ فضّلناهم علی کثیرٍ ممّن خلقنا

۷ انّ الله لا یغیّرُ ما بقومٍ حتّی یغیّروا ما بانفسهم

۸ فطرهم علی التوحید … الفقیه ج۱ ص۳۳۰

۹ مصباح الشریعه، ص ۱۵۶

۱۰ غرر الحکم، ۲۰۵۹

۰ پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *