ما به خودمان و کودکان مان بی توجه بوده ایم!

جامعه از انسان ها تشکیل شده است. همین انسان هایی که هر روز متولد می شوند، رشد می کنند و از کودکی به جوانی و سالمندی می رسند. این انسان ها، بر اساس نوع نگرش و روش تربیتی که بر نظام های تربیتی و آموزشی حاکم است، روی زمین کارهایی را انجام می دهند که نهایتاً نتیجه اش «صلاح یا فساد زمین» است. بنابراین «رشد و تربیت»، موضوع بسیار مهمی است که فقط یک مسئله فردی یا خانوادگی نیست و مستقیماً با سعادت جامعه ارتباط دارد.
ما معتقدیم فقدان «نگاه صحیح» به موضوع «کودک»، به عنوان «مهمترین مسئله اجتماعی»، باعث شده است که وضعیت جوامع بشری از گذشته تا کنون، روز به روز بیشتر به سمت بدی ها و فساد برود. تا آنجا که «ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس». اضطرار امروز جهان، نتیجه ی دستان فاسد انسان هاست و دست فاسد، محصول «تفکر فاسد» است. یعنی تفکر شرکی رایج در دنیا!

اساسی ترین و مهمترین خواسته خداوند از همه اقوام بشر، تفکر، باور و عملکرد بر اساس «توحید من» بوده است. «توحید من» یعنی یک «من» بیشتر وجود ندارد و او خداست. ما «من های مستقل از خداوند» نیستیم بلکه همگی «من های الهی» هستیم که از خدا جدا نیستیم و بنابراین همه ما با هم یگانه ایم. نتیجه ی این «یگانگی ما» این است که «تو خودم هستی». نفع تو، نفع خودم است و ضرر تو، ضرر خودم! پس من تمام تلاشم را به کار خواهم گرفت که تو (که خودم هستی) ضرر نکنی. من به تو (که خودم هستی) فقط خوبی خواهم کرد و هرگز به تو بدی نخواهم کرد! به سادگی می توان فهمید که چنین تفکری، چه جامعه سعادتمندی را رقم خواهد زد!
اما این تعریف کاربردی از توحید، به دلیل تلاش شیطان و طواغیت شیطان پرست مورد غفلت واقع شده و در عوض «شرک کاربردی» در روابط انسان ها رایج شده است. «شرک» یعنی من، من هستم؛ و تو، تو هستی و خدا هم یک «من بزرگتر» از ما است! ما همگی، از هم و از خدا جدا هستیم. بنابراین من برای منفعت خودم تلاش می کنم و تو هم برای منفعت خودت تلاش کن! در نهایت بدون شک منافع این «من ها» با هم تعارض پیدا خواهد کرد و برای حذف یکدیگر با تمام توان عمل خواهند کرد! و نتیجه ی این شرک کاربردی رایج، همین دنیای پر از آشوب و جنگ و جنایت و بداخلاقی هاست.
فرد موحد معتقد است: «فقط یکی» و آن یکی «خدا» است.
فرد مشرک معتقد است: «فقط یکی» و آن یکی «خودم» هستم!
هدف از بعثت انبیاء، تربیت انسان ها برای تشکیل جامعه توحیدی بوده است تا انسان ها بتوانند «حیات طیبه» را تجربه کنند و به کمال مطلق دست یابند. جامعه توحیدی، جامعه ای است که در تمام ارکان آن فرهنگ «تو خودمی» حاکم است. انقلاب اسلامی ایران برای تحقق همین هدف عظیم شکل گرفت و امام خمینی(ره) دائماً و بطور جدی این موضوع را به مردم و مسئولین گوشزد می نمودند و امروز نیز مقام معظم رهبری با دعوت از اندیشمندان و متفکران درجهت فعالیت جدی و ایجاد مراکز نشر توحید، به لزوم تحول بنیادین در ساختار اجرایی نهادهای مختلف نظام تأکید دارند. چرا که تفاوت جامعه توحیدی و شرکی بسیار بسیار زیاد است!
اکنون در گام دوم انقلاب، ضروری است که «توحید» به طور عمیق تری توسط مردم و مسئولین مورد فهم و کاربرد قرار بگیرد. نه اینکه فقط کلمه «توحید» را در قوانین و اسناد ذکر کنیم و در حد یک کلمه باقی بماند! همانطور که متأسفانه امروز در نظام آموزش و پرورش از «تربیت افراد موحد» صحبت می شود اما به اذعان کارشناسان این موضوع در حد حرف باقی مانده است!
یک مثال کوچک می تواند تفاوت بسیار زیاد جامعه توحیدمبنا را با جامعه شرکی نشان دهد: در یک جامعه شرکی نظام آموزش و پرورش ربوی است! به این معنا که از ابتدا کودک بر این اساس آموزش می بیند: تو یک منِ کوچکِ ندار هستی که باید بزرگ و دارا شوی! در حالیکه در جامعه توحیدمبنا به کودک می فهمانند که تو یک منِ الهیِ دارا هستی که باید این دارایی را حفظ کنی و کم نشوی! با همین مثال کوچک می توان فهمید که چرا مقام معظم رهبری از تحول بنیادین در آموزش و پرورش سخن می گویند!
مفهوم توحید با تعریف کاربردیِ «فقط یکی»، بطور فطری مورد پذیرش هر انسانی است. حتی کودکان نیز این موضوع را به خوبی درک می کنند. اولین مدرسه کودک، محیط خانواده است و پس از آن، کودک با حضور در جمع همسالان خود در مهد کودک با مفاهیم جدیدی آشنا خواهد شد. اگر در این قدم های ابتدایی، تربیت غلط شرکی اتفاق بیفتد، جامعه طعم سعادت و خوشبختی را نخواهد چشید!
انگیزه و هدف تاسیس مهد ادب
یک بررسی اجمالی از مهدهای کودک در کشور اسلامی ما نشان می دهد که در این حوزه نیازمند تحول عمیقی هستیم! امروزه شاهد آن هستیم که از یک طرف عمده ی مهدهای کودک به کلی روال تربیت غربی را در پیش گرفته اند و از طرف دیگر مهدهایی که با عناوین مذهبی فعالیت دارند، به طور عمیق و ریشه ای به موضوع دین نپرداخته اند و حتی در بعضی از موارد با بدسلیقگی و ناآگاهی، کودک را از تربیت صحیح دور می کنند. البته گروه های اندکی در کشور بطور پراکنده فعالیت های مفیدی دارند و به تجربیات موفقی دست یافته اند.
خانواده های مذهبی در تلاشند تا مراکزی را پیدا کنند که بتوانند با خیال آسوده، فرزندان خود را به آنجا بسپارند و این نگرانی به وضوح در آنها دیده می شود که فرزندشان با چه نوع تفکر و عملکردی قرار است آشنا شود و خو بگیرد.
در حقیقت هدف ما، صرفاً تأسیس یک مهد کودک نیست. بلکه ما به دنبال ایجاد یک جریان تربیتی بر اساس فلسفه توحید کاربردی هستیم. مقام معظم رهبری در موارد متعددی، لزوم آشنایی کودکان از همان سنین کم با فلسفه را گوشزد کرده اند. بدون شک برای اجرای این فرمان رهبر، تشکیل هسته های علمی متشکل از روانشناسان کودک و کارشناسان دینی ضروری است. اکنون ما با تشکیل چنین کارگروهی، درصدد ارائه یک الگوی منحصر به فرد به تمام کشور و بلکه جهان هستیم.
با ما همراه باشید…

۰ پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *