با کارگروه فکر آشنا شویم

پنج شنبه, 24 بهمن 1398 | 120

بسم الله الرحمن الرحیم
فکر جزئی جدانشدنی از وجود انسان هاست؛ هر انسانی در هر مکتبی و عقیده ای، با مسئله «فکر» سر و کار دارد و آن را وسیله ای برای «هر چه بیشتر سود بردن» و «ضرر نکردن» می داند. در طول تاریخ بشر، همیشه «به اصطلاح متفکرانی» در جوامع حضور داشته اند که نظریه های مختلفی را برای «پیشرفت و رسیدن مردم به خوشبختی» ارائه کرده اند. اما هیچ کدام از این نظریات تا به حال نتوانسته این هدف را به طور کامل محقق کند. 
«فکر» نور است و نتیجه اش قطعاً خوشبختی است! پس چرا بشر بعد از این همه فکر کردن، به اینجا رسیده که جهان درگیر معضلات بزرگی - از جمله تمام جنگ ها و جنایات، فسادها، انبوه پرونده‌های قضایی، مشکلات مردم در زمینه معیشت، سلامت و... – است؟! چون انسان ها اصلاً فکر نکرده اند؛ و فقط خیال کرده اند که فکر می کنند!! چون اصلاً نمی دانند «فکر» چیست! «خوشبختی» هم فقط و فقط از منشاء فکر صحیح حاصل می شود و تا زمانی که مردم فکر را نشناسند، وضعیت روز به روز به سمت خسارت و بدبختی بیشتر خواهد رفت.
آیا راه میانبری وجود دارد که ناگهان به سرعت و بدون هیچ هزینه ای، از این همه بدبختی نجات پیدا کنیم؟ اگر چنین چیزی وجود داشته باشد و آن را نشناسیم، چقدر ضرر کرده ایم!... ما می گوییم: مردم! یک راه میانبر وجود دارد! تنها با یک ساعت فکر صحیح می توانیم به همه چیزهایی که حسرتش را داریم برسیم. اما شيطان تمام تلاشش را به کار گرفته تا ما این نوع «فکر» را نشناسیم و به کار نگیریم...
اعضای کارگروه فکر، با هم جمع شده اند تا بر مبنای «توحیدِ من»، مسئله «فكر» را به درستي بشناسند و بشناسانند. چرا که تبیین صحیح «فکر» مهم ترین خدمت به بشریت است! و بعد از شناخت، می خواهند «فکر صحیح» را مورد کاربرد فردی و اجتماعی قرار بدهند و برای ترویج آن، برنامه ریزی کنند...
اما حقیقتاً فکر چیست؟
فرهنگ رایج بین انسان ها در طول تاریخ همیشه اینطور بوده است: «من منم، تو تویی و خدا خداست. بنابراین من از تو بهترم و حق دارم بیشتر از تو داشته باشم». این همان تفکر رایج شرکی است که منشأ تمام معضلات و گرفتاری‌ها است. در حالیکه فرهنگ توحیدی می گوید: «یک من بیشتر وجود ندارد و او خداست. بنابراین ما همه یکی هستیم. پس تو خودمی؛ و من به تو که خودمی حتماً خوبی می کنم و هرگز بدی نمی کنم». در هر کدام از این فرهنگ ها، کلمات یک جور تعریف می شوند و این تعاریف کاملاً ضد هم هستند!
با توجه به اینکه فرهنگ تاریخی جهانی رایج، از نوع شرکی بوده است بنابراین آنچه که از تعریف کلمات در ذهن ما است تعاریف شرکی است که مایه بدبختی است! پس ضرورت دارد که یک بازتعریفی از کل کلمات صورت بگیرد. این یعنی «ما شدیداً به علم لغات نیازمندیم» و این علم در زبان عربی الهی یعنی قرآن و روایات (و نه عربیِ عجمی یا هر زبان من درآوردی دیگری!) موجود است. کلمات موجوداتی هستند که باید شناخته شوند. هر کلمه ریشه و شجره ای دارد که اگر آنها را بشناسیم به «زنجیره کلمات» دست پیدا می کنیم و دنبال کردن این زنجیره ما را به یک نقطه مشخص می رساند. با یک مثال ساده این موضوع روشن می شود: 
ما خیال می کنیم که معنای «فکر» را می‌دانیم! در فرهنگ لغات صحیح، فکر معنایی دارد که انسان را به اینجا می رساند: «تو خودمی! چه کار کنم که تو بیشترین بهره مندی را داشته باشی»! و رواج این مفهوم در جامعه مساوی است با حل شدن تمام مشکلات بشری! اما امروز می بینیم که مشکلات رشد روزافزون دارند. پس آن چیزی که امروزه آن را به عنوان «فکر» می شناسیم چیست؟ لغت شناسی به ما می‌گوید: این «مکر» است! همان که انسان را به اینجا می رساند: «چه کار کنم که همه چیز فقط برای من باشد ولو که در این راستا لازم باشد تو را بکُشم»! فکر می گوید «تو یک من الهی دارا هستی که همه چیز را برای همیشه داری»! اما از آنجا که آدمها اصلاً فکر نمی کنند، در عین حال که «دارا» هستند، خیال کرده اند «ندارند» و با همین توهمِ فقر، مشغول دست و پا زدن و به کار بردن انواع مکرها برای «به دست آوردن» هستند و روز به روز هم ندارتر شده اند!
فكر يك امر بسيار عظيم است بعد بايد فهم شود و ابعادش شناخته شود؛ بنابراین اولاً ایجاد دانشگاه فکرشناسی امری مهم و ضروری است تا با کشف و استخراج زنجیره لغات و معانی، علم مورد نیاز را فراهم کند و یک منظومه فكري صحیح به جامعه جهانی ارائه کند؛ ثانیاً در مرحله بعد یک کار اجرایی حکومتی لازم است تا تمام افراد یک جامعه را به شناخت صحیح همگانی از فکر برساند و فکر را با همه منافع و عظمتش، ظهور دهد. این یک حقیقت است که اگر در جامعه فقط دستگاهِ «فکر» (برای ایجاد فکر صحیح) و دستگاهِ «ذکر» (برای فراموش نکردن فکر صحیح) وجود داشته باشد دیگر نیازی به این همه دستگاه و سازمان و اداره و... برای زندگی انسان وجود ندارد! 
آنچه در پیش داریم...
کارگروه فکر، پیشبرد اهداف عظیمش را از دو طریق دنبال می کند:
یک: تأسیس پژوهشکده «فکر شناسی» برای استخراج دانش «تفکر» از قرآن و روایات اهل البیت علیهم السلام
دو: تأسیس اندیشکده «فکرشناسی» با این مبنا که صرفنظر از آیات و روایات و تنها با استفاده از دانش انفجاری توحید، هر انسانی این ظرفیت را دارد که همه مسائل مربوط به فكر را استخراج كند و به کار بگیرد. 
احتمالاً این عبارت مشهور را شنیده اید که: مراقب افکارت باش که گفتارت می شود، مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود، مراقب رفتارت باش که شخصیتت می شود و مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود. بیاییم با هم «خوب فکر کنیم» تا «سرنوشت خوب» را رقم بزنیم...

برچسب‌ها: