توحید در مناجات شعبانیه

دو شنبه, 09 اردیبهشت 1398 | 65

بسم الله الرحمن الرحیم

مناجات «شعبانيه» را خوانديد؟ بخوانيد آقا! مناجات شعبانيه از مناجات‏هايى است كه اگر انسان دنبالش برود و فكر در او بكند، انسان را به يك جايى می رساند. آن كسى كه اين مناجات را گفته و همه ائمه هم به حسب روايت می خواندند، اينها، آنهايى بودند كه وارسته از همه چيز بودند، مع ذلك آن طور مناجات می کردند، براى اينكه خودبين نبودند. هر چه بودند اين طور نبوده كه خودش را ببيند كه، حالا من امام صادق ‏ام ديگر، نه، امام صادق مثل آن آدمى كه در معصيت غرق است مناجات می کند، براى اينكه می بیند خودش هيچ نيست و هر چه هست نقص است و هر چه هست از اوست. هر چه كمال است از اوست، خودش چيزى ندارد. هيچ يك چيزى ندارند، انبيا هم هيچى نداشتند. همه هيچ‏ اند و اوست فقط، همه هم دنبال او هستند، همه فطرت‏ها دنبال او هستند، منتها چون ما محجوبيم، نمی فهمیم كه ما دنبال او هستيم؛ آنهايى كه می فهمند، آنها وارسته می شوند و می روند سراغ همان معنا. اين كمال انقطاعى كه خواستند، اين كمال انقطاع همين است كه از همه اين چيزهايى كه هستش، اصلش به كنار باشند. إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا {1} را كه در آيه شريفه وارد شده است كه‏ عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ‏ بعد می گويد: إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا، بعضى می گويند كه «ظلوماً جهولًا» بالاترين وصفى است كه خدا براى انسان كرده؛ «ظلوماً» كه همه بت‏ها را شكسته و همه چيز را شكسته؛ «جهولًا» براى اينكه به هيچ چيز توجه ندارد و هيچ چيز را متوجه به آن نيست، غافل از همه است. ما نمی توانيم اين طور باشيم، ما امانتدار هم نمیتوانيم باشيم، لكن می توانيم در آن راه باشيم. شما آقايانى كه می خواهيد مردم را دعوت كنيد به آخرت، دعوت كنيد به صفات كذا، بايد قدم اول را خودتان برداريد تا دعوت‏تان دعوت حق باشد، و الّا دعوت حق است، دعوت كن شيطان است، از زبان شيطان دعوت می کند انسان. آن هم‏ كه درس توحيد میگويد، آن هم همين طور است كه اگر چنانچه در او آن منيّت باشد، زبان، زبان شيطان است و درس توحيد را به زبان شيطان می گويد. شما آقايانى كه می خواهيد برويد در جاهاى ديگر و تربيت كنيد مردم را، ملتفت باشيد كه يك وقت خداى نخواسته، خودتان آلوده نباشيد و آنها را دعوت كنيد. {2}

 

{1} سوره احزاب، آيه 72: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا.» ما بر آسمانها و زمين و كوهها، امانت را عرضه داشتيم، همه از تحمّل آن امتناع ورزيده و انديشه كردند تا انسان آن را پذيرفت و انسان هم بسيار ستمكار و نادان بود.

{2} صحيفه امام، ج‏19، ص 253-254