رمضانی مهدوی و بدون شرک؛ شماره چهار

شنبه, 04 خرداد 1398 | 0 | 85

بسم الله الرحمن الرحیم

حتی اگر دنیا را می‌خواهی، رمضان را دریاب!

ما برای دو ریال و یک تومان و صد تومان، یا به طور کلی برای هر چیز کوچکی، غم و غصه می‌خوریم به خاطر منفعت، حاضر نیستیم مرتبه‌ای از مراتب سود را از دست بدهیم؛ اما همین ما، آن‌قدر نادان هستیم که فرصتی بسیار بزرگ و استثنائی، مانند ماه مبارک رمضان را که تمام آن‌چه یک انسان (از کافر و مشرک گرفته تا مؤمن) به دنبالش هست و بلکه بسیار بسیار فوق آن را به ما می‌دهد، از دست می‌دهیم!

مگر یک انسان، مثلاً یک مشرک، تصور می‌کند در دنیا چه چیزی نصیبش شود؟ نمی‌گوییم فقط مؤمنین؛ می‌خواهیم از هر انسانی بحث کنیم که از دنیا چیزی می‌خواهد. این انسان به خاطر نادانی‌اش، نمی‌داند که خداوند در ماه مبارک رمضان، بسیار بسیار متعالی‌تر و اصلاً خلاف تصورش را به او می‌دهد! انسان اصلاً نمی‌تواند عظمت و اوج عطای خداوند در ماه مبارک رمضان حتی برای دنیاطلبان را تصور کند! (در ادامه خواهیم دید که حتی برای به دست آوردن دنیا باید رمضان را دریابیم).

در شب اول می‌بخشاید، چون عاشق ماست!

این رمضان با این عظمتش چه دارد؟ به ما چه می‌دهد؟ همه می‌خواهند روز اول ماه را روزه بگیرند، اما خداوند شب قبلش به همه عنایت می‌کند. اولین لطف خدا چیست؟ این‌که همه را به طور کل، مشمول مغفرت خودش کرده. شاید کسی هنوز این بحث را باور نکرده باشد. این را می توان به استناد آیات و روایات اثبات کرد؛ اما حالا یک مثال ساده می‌زنیم.

یک مادر را تصور کنید که عاشق فرزندش است. عاشق، کسی است که از خود می‌گذرد؛ کسی که عاشق کسی است، چون طرفش را دوست دارد، سه کار می‌کند: اولاً هیچ‌گاه با او بدی نمی‌کند؛ دوم این‌که همیشه حتماً به او خوبی می‌کند و سوم این‌که اگر طرفش با او بدی کرد، او باز هم خوبی می‌کند. این مثال را همه قبول دارند و کسی هم آن را رد نمی‌کند. اما علت این رفتار مادر، محبتی است که در درون او وجود دارد. اما علت محبت چیست؟ بحث ما بر سر همین علت محبت است. مادر می‌گوید: «دخترَم»، «پسرَم»، «فرزندَم»؛ این «م» آخر به «خودم» بر می‌گردد. این نشان می‌دهد که مادر فرزندش را متصل به خودش می‌داند؛ او را از خودش می‌داند. این باعث شده که بین مادر و فرزندش محبت ایجاد شود. انسان به هر میزانی که نسبت به کسی حب و وابستگی دارد، به همان اندازه به او خوبی می‌کند، به او بدی نمی‌کند و در صورت رسیدن بدی، از او می‌گذرد. این یک مثال بود که همگان می‌فهمند و قبول دارند.

حالا نسبت خداوند به بندگانش چیست؟ درباره‌ی خداوند که بنده‌اش اصلاً نبوده و او بنده‌اش را بود کرده. این همه هم آیه و روایت پیرامون علاقه‌ی خداوند به مخلوقاتش داریم. مثلاً در بحث محبت فرموده‌اند که یک قطره از محبت خداوند به اصطلاح از بالا بر این دنیا افتاده و همین یک قطره شده تمام این محبت‌هایی که در دنیا هست. تمام محبت‌های پدرها و مادرها، از یک قطره‌ی محبت خداوند بوده! چرا خدای تبارک و تعالی در ماه مبارک رمضان، در شب اول چه بدانی و چه ندانی، چه بخواهی و چه نخواهی، تمام گناهانت را چه مؤمن باشی و چه مشرک، می‌بخشد؟ چون قاعده‌اش این است. چون خداست!

علت این همه جنگ و اختلاف چیست؟

اختلاف انسان‌ها بر سر سود و زیان است. چه اتفاقی می‌افتد که مسئله‌ی سود و ضرر منشأ جنگ و اختلاف و جهنم می‌شود؟ 1- یک دسته از انسان‌ها، انسان‌های حق‌کشی هستند؛ حق ندارند اما می‌خواهند حق را به زور از کس دیگری بگیرند. این باعث می‌شود که بین «من» و «تو» اختلاف پیش بیاید. این باعث پیدایش جنگ می‌شود. 2- چه می‌شود که جنگ ادامه پیدا می کند؟ این‌که تو نمی‌بخشی. درست است که حق با تو بوده اما اگر تو گذشت می‌کردی، جنگ برطرف می‌شد. مثل پدر و مادر که ولو حق هم با آن‌ها باشد، باز هم گذشت می‌کنند و همین گذشتِ آن‌ها قضیه را فیصله می‌دهد.

مسئله‌ی صلح که قرآن کریم هم به آن اشاره دارد، بیان می‌کند که با هم مصالحه کنید؛ یعنی با هم بسازید. البته عفو غیر از صلح است و صلح غیر از عدل. عدل یعنی این‌که مثلاً قاضی بیاید و بررسی کند و مو را از ماست بکشد؛ اگر نود و نه و نود و نه صدم درصدش مال توست، بر می‌دارد و به تو می‌دهد اما همان یک صدم درصد را نمی‌دهد. این یعنی عدل. عدل یعنی همه‌چیز سر جای خودش. بعد از عدل عفو است و بعد از آن صلح. پس به طور خلاصه جنگ و اختلاف بین انسان‌ها بر سر حق است. این حق آن را می خورد، اختلاف پیش می‌آید؛ بعد، آن، این را نمی‌بخشد و جنگ ادامه پیدا می‌کند.

اختلاف بین خدا و انسان چگونه است؟

اما اختلاف میان انسان و خدا از کجا شروع می‌شود؟ قاعدتاً اختلاف از ظالم و حق‌خور شروع می‌شود. اما حق کیست؟ خداوند. مال، مال کیست؟ خداوند. پس انسان چیست؟ انسان ظالمی است که مال می‌خورد، حق می‌گیرد و صاحبش را هم نادیده می‌گیرد. انسان همیشه همین بوده و هست.

حالا این اختلاف بین انسان و خدا به کجا می‌انجامد؟ انسان مخلوق خداست و خداوند از مادر هم به او خویشاوندتر است. بحث صله‌ی رحم که در قرآن کریم مطرح است، حقیقتش بحث رابطه‌ی انسان با خداوند است. رابطه‌ی انسان با خدا باید رابطه‌ی خویشاوندی باشد. انسان باید بفهمد که با خدا خویشاوند است و از خداست. وقتی انسانی این موضوع را بفهمد، هرچه بیشتر احساس حب و دوستی در او به وجود بیاید، باعث می‌شود که مشکلات حل شده و روابط درست گردد.

چون این احساس حُب در واقع از خداست، طبیعی است که خدا گذشت کند. چون «خداست» باید ببخشد و محال است که نبخشد! خداوند را باید این‌طور شناخت. طبیعی است که خداوند در هر سال، در یک نقطه و یک زمان خاص که شب اول ماه رمضان است، به طور کلی همه را می‌بخشد. می‌بخشد چون مثل پدر و مادر و بلکه بالاتر از این‌هاست؛ به خاطر این‌که «خودش» است و اقتضای این‌که «خودش» است این است که ببخشاید.

این‌جا بحث توحید و شرک پررنگ می‌شود. چون «خودم»ی، من نمی‌توانم «خودم» را نبخشم؛ برای همین خداوند می‌بخشد؛ بدون شک.

خداوند می‌بخشاید اما من همچنان در حال جنگ و خصومت هستم. به هر حال درست است که من همیشه در خصومت هستم، اما «بزرگ» همیشه یک نقطه می‌گذارد و همه‌چیز از گذشته تا آن نقطه را همان‌جا صفر می‌کند.

به طور مثال شما که در بازار هستید، به اصطلاح «مطالبات سوخت‌شده» را چه می‌کنید؟ طبق اصول حسابداری و مالی، مطالبات سوخت‌شده را در یک نقطه صفر می‌کنید. تازه در این‌جا خویشاوندی هم وجود ندارد اما از روی ناچاری صفرش می‌کنید. خداوند که خویشاوند است در یک نقطه تمام مطالبات را صفر می‌کند.

نقطه‌ی صفر کردن تمام مطالبات از طرف خداوند، شب اول ماه مبارک رمضان است. این اتفاق افتاده و باز هم می‌افتد. اما متأسفانه هنوز مشکل اصلی یعنی «شرک» وجود دارد و هنوز مسئله‌ی خود دیدن و ندیدن نسبت بین «من» و «تو» در میان است. انسان وقتی «خود» شد و خودخواه، دیگر نه پدر می‌بیند، نه مادر و نه حتی فرزند!

جنگ‌های خانوادگی، کشت و کشتارهای خانوادگی، پدرکشی، پسرکشی، طفل‌کشی و امثال این‌ها که می‌توانید هر روز در روزنامه‌ها درباره‌شان بخوانید، از چیست؟ این‌ها از حذف شدن احساس محبت و بیگانه‌شدن با دیگران است. وقتی بیگانگی می‌آید، انسان کور می‌شود و دیگری را نمی‌بیند؛ از همین رو هر کاری می‌کند.

مشکل بین انسان‌ها از «خود» و «خودبینی» است که می‌شود «خودخواهی» و «دیگرنبینی». این منتهی می‌شود به کم شدن و حذف شدن احساس محبت و دوست داشتن. هرچه این کم شود و خودبینی بیشتر شود، وضعیت به سمت وضعیت جهنمی و خصومت پیش می‌رود.

اما خداوند چون این‌گونه نیست، تا به نقطه‌ی اوج می‌رسد دوباره همه‌چیز را صفر می‌کند، رحمتی ایجاد می‌کند و شرایط را دوباره فراهم می‌کند.

حالا رابطه‌ی بین انسان و خدا مانند رابطه‌ی پدر و مادر و فرزند و رابطه‌ی انسان با انسان است؛ خدا چون «خود» است و چون مخلوقاتش را از خودش جدا نمی‌داند، حبّ محض است. اصلاً خداوند عشق محض است. او عشق صد در صد است؛ خدا مساوی است با عشق صد در صد. خدا دیگر چیزی جز عشق نیست و شکی در این نیست. خدا اگر عذاب هم می‌کند، از روی عشق عذاب می‌کند؛ سیلی‌اش هم به خاطر عشق است. خدا این‌گونه می‌کند تا میدان برای تغییر و تحول در انسان ایجاد شود.

اگر واقعاً رحمت خداوند نبود، اگر همین شب اول ماه مبارک رمضان نبود، انسان‌ها سال به سال وحشی‌تر می‌شدند. این‌که انسان‌ها وحشی شدن و وحشی‌تر شدنشان کمی کنترل شده است، علتش این است که خداوند هر سال در مواقعی رحمت خاص می‌کند و روح انسان سرکش خودخواه را کنترل می‌کند.

ادامه دارد...

برچسب‌ها:

لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام

ایمیل

نظر شما