مرثیه یاس

شنبه, 29 دی 1397 | 0 | 197

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ

سوره یوسف، آیه 108

شهادت جانگداز حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا سلام الله علیها را تسلیت عرض می کنیم. ان شاءالله خداوند به برکت این بزرگوار به همه ما توفیق بدهد تا بتوانیم  به آن هدف و مقصودی که اولیای گرامی اسلام و حضرت صدیقه طاهره(س) مد نظر داشتند دست پیدا کنیم و رضایتشان راجلب کنیم.

ناشناخته بودن حضرت صدیقه کبری(س) حقیقتی انکار ناپذیر و تاسف بر انگیز است. می توان ناشناختگی ایشان را مثل ناشناختگی حقیقت توحید بیان کرد. عظمت ایشان را حقیقتاً جز با شناخت حقیقت عظمت توحید نمی توان فهمید و از آنجا که عظمت حقیقت توحید هم قابل شناخت نیست، می توان نتیجه گرفت که برای همیشه فهم عظمت حضرت صدیقه(س) هم ناشناخته خواهد ماند. اینکه تا کنون هیچ کس نتوانسته به خوبی عظمت آن حضرت را توصیف کند، علتش به همین حقیقت بر می گردد.

شناخت توحید و شناخت حضرت صدیقه(س) رابطه تنگاتنگی دارد. هر چه که  ما حضرت صدیقه را بهتر بشناسیم، خداشناسی ما افزایش پیدا می کند و هر چه که ما توحید (به مفهوم یکی طلبی) را بیشتر بشناسیم، حقیقت ناشناخته حضرت زهرا(س) را بیشتر پیدا می کنیم.

هستِی ما، از هستی حضرت زهراست. زندگی و نفس کشیدن ما، در درون هستی گسترده فاطمه زهرا(س) است. نه فقط ما، بلکه همه انبیاء و اولیاء حتی پیامبر اکرم (ص)! در حدیث قدسی آمده است: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما»؛{1} ای احمد اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمی‌کردم. پیامبر(ص) ایشان را «ام ابیها» خطاب می کنند. این قطعاً یک مفهوم حقیقی دارد و به این معناست که منشاء آفرینش پیامبر اکرم(ص) از حضرت صدیقه(س) است. خداوند تبارک وتعالی خلقت را با نگاه به صدیقه کبری آغاز کرد.

اگر ما از «شناخت حضرت صدیقه(س) از دریچه حقیقت توحید» غافل شویم، نه تنها رفتار فردی وخانوادگی و اجتماعی ما از ایشان دور می شود، بلکه الگو بودن ایشان در فکر و عقیده هم فراموش می شود. در حالیکه از ما خواسته‌اند ایشان را بشناسیم تا افکار و رفتار ما به ایشان شبیه شود. اگر ما حقیقت توحید را نشناسیم، نمی توانیم افعال حضرت زهرا(س) را به درستی ترجمه و تفسیرکنیم و از شاه کلید درک رفتار ایشان فاصله داریم.

خدا بشریت را برای بهشتی شدن و خوب زندگی کردن خلق کرده است. نه مردگی کردن! بشر امروز در حال مردگی است! در حالی که خداوند بشر را با کرامت و برای زندگی خلق کرده است. لازمه ی زندگی کردن بشر، شناخت فاطمه زهرا(س) و معصومین(ع) و الگو گرفتن از رفتار و افکار آنهاست. اگر این شناخت از زاویه ی نگاه توحیدی کاربردی اتفاق بیفتد، حیات حقیقی تازه برای بشریت شروع می شود.

متاسفانه نه پدرها و مادرها با توحید آشنا بوده اند و نه نظامات آموزشی و پرورشی! الحمدلله با انقلاب اسلامی حرکت به سمت نزدیک شدن به حقیقت توحید اتفاق افتاده است. اما آنچه که مهم است این است که ما خیلی زود و زودتر باید با این حقیقت آشنا شویم. شناخت حقیقت توحید به ما می فهماند که می توان به سرعت به زندگی حقیقی یعنی زندگی بهشتی باکرامت ابدی دست یافت.

توحید یعنی اعتقاد به «فقط یکی»!  فقط یک امر و نهی کننده وجود دارد. فقط یکی است که باید از او ترسید و به او امید داشت. فقط یک حقیقت وجود دارد که باید به آن توجه کرد و آن فقط خداوند است.  نگاه امروز ما این است: «من» هستم، پس از من بترس و به من امید داشته باش! امروز یک پدر، یک مادر یا یک رییس، خودش را در جایگاه خدا قرار می دهد  و به فرزندش یا زیردستش می گوید از من بترس و به من امید داشته باش. تمام این گرفتاری ها و بدبختی های ما به خاطر شرک ذهنی و رفتاری ماست.

«فاطمه» یعنی «بریده شده از غیر خدا»؛ فاطمه یعنی «قطع شده از شرک».  فاطمه یعنی کسی که هیچ حقیقتی به جز خدا در نگاه و وجودش احساس نمی شود. جز خدا نمی شناسد و برای خودش هیچ چیز قائل نیست. یعنی قائل نیست که من فاطمه هستم و خدا خداست! و منِ فاطمه خواسته هایم را در برابر خواسته های خدا کنار می‌گذارم!! امکان ندارد انسان برای خودش «من» قائل باشد و این «من» خواسته‌ای نداشته باشد و خواسته اش را بر دیگران حتی خدا مقدم نشمارد.

حضرت صدیقه چه کرد که خداوند به واسطه ایشان، عالم را خلق کرد؟  چه کرد که چنین آثار عظیمی از وجود مبارکش حاصل شد؟ فقط یک کار! «نگاه توحیدی خالص به خدا و به عالَم» باعث شد که از وجود مبارک ایشان، چنین تحولاتی اتفاق بیفتد. روزی رسول خدا به حضرت زهرا (س) فرمودند: دخترم! اکنون جبرئیل نزد من است و از سوی پروردگارم پیام آورده که هر چه بخواهی تحقق می‌یابد؛ چه می‌خواهی؟ فاطمه (س) پاسخ داد: «شَغَلَنی عَنْ مَسأَلته لَذَّة خِدْمَته، لا حاجَة لی غیر النَّظر اِلی وَجْهِهِ الْکَریم»؛ لذتی که از خدمت حضرت حق می‌برم مرا از هر خواهشی بازداشته است؛ حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والای خداوند باشم‏. {2}

اگر کسی نگاه توحیدی را نفهمیده باشد، با خواندن این عبارت خیال می کند انسان اگر توحیدی شد، نباید زندگی کند! این برداشت به دلیل جهالت ما انسانهاست. آیا منظور حضرت صدیقه این است که من دلم می خواهد همین طور اینجا بنشینم و به آسمان  نگاه کنم؟ و توجهی به دنیا و شوهر و فرزند نداشته باشم؟ که بعد هم عده ای بگویند این چه جور الگویی است! متاسفانه سایتهای اینترنتی پر است از این شبهه‌پراکنی‌ها و ما چون واقف به نگاه معجزه‌گر و پاسخگوی توحیدی نیستیم، نمی توانیم پاسخ آنها را بدهیم. جهالت و نگاه شرکی ما باعث شده که متأسفانه مقاصد معصومین(ع) را نفهمیم و نتوانیم با این نگاه زندگی کنیم. فقط «مومن» است که می تواند همزمان هم دنیایی ترین و کاملترین زندگی پایینی را انجام دهد و هم بالاترین وعلیایی‌ترین زندگی ها را داشته باشد. این را فقط کسی می تواند بفهمد که حقیقت توحید را فهمیده باشد. تنها زمانی افراد می توانند حضرت صدیقه را به عنوان الگوی کاربردی خودشان قرار بدهند که حضرت را با نگاه توحیدی درک کرده باشند.

زندگی از نگاه توحیدیِ فاطمی و علوی و مهدوی یعنی: «تو خودمی»، «تو از من جدا نیستی» و «من و تو از خدا جدا نیستیم»؛ من وشما باید به این حقیقت واقف شویم و دست از مَن مَن کردن‌ها برداریم! امیر المومنین در حدیثی فرمودند: هر کس در شبانه روز پنج بار بگوید «من» وای به حالش! این عبارات در فرهنگ معصومین(ع) می خواهد ما را عادت بدهد که دائم نگوییم «من»! اگر با حقیقتِ توحید کاربردی به یکدیگر نگاه کنیم، «ارتباط معامله‌گرانه» تبدیل به «ارتباط از خود گذشتگی» می شود که بلافاصله ما را دارای همه نعمتهای الهی می کند!

ان‌شاءالله خداوند به حق حضرت فاطمه زهرا (س) ما را با نگاه توحیدی آشنا کند و بتوانیم شرک و مصداق هایش را بشناسیم و زندگی الهی داشته باشیم.

 

{1} (الجنة العاصمة : ۱۴۸، مستدرک سفینة البحار : ۳ / ۳۳۴ عن مجمع النورین : ۱۴ ، عن العوالم : ۴۴ .)  هذا الحدیث من الأحادیث المأثورة التی رواها جابر بن عبد الله الأنصاری عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم عن الله تبارک وتعالی .( الشیخ محمد فاضل المسعودی - ص ۲۳۱).

{2} ادب حضور (ترجمه فلاح السائل)، ص: ۳۵۸.

 

 

لطفاً نظر خود را بنویسید:
نام

ایمیل

نظر شما